مردم! آهاي مردم! مرا بشنويد! مرا ببينيد! ... دوست تان دارم!
من؟ ... من از شمايم ديگر! ... مگر مشكلات فراوان نداشتيد؟ مگر از اين وضع ناراضي نبوديد؟
خب من هم براي همين آمده ام ديگر ... آمده ام نجات تان دهم ... چي؟ توانستن؟ ... لابد مي توانم ديگر.
آري ... شما ناچاريد به من اعتماد كنيد ... چون شما گزينه ديگري نداريد ... چون من هم مثل شما اعلام نارضايتي كرده ام ... پس من هم از شمايم ديگر.
حال كه مرا پسنديديد ... بايد بگويم من براي شما خواب هاي زيادي ديده ام ... البته راستش نه فقط براي شما ... بلكه براي خودم هم تصميمات جديدي دارم ... مي خواهم باز هم نقش خود را در اين كشور و اين انقلاب احيا كنم ... البته نه نقش خودم را در اينها ... بلكه نقش اينها را در چهره شدن خودم !
راستي گفتم انقلاب ... شايد شما چندان از شنيدن اين كلمه خرسند نباشيد ... مي دانم ... مي دانم كه شما هم مثل من چندان با اتفاقاتي كه افتاد اخت نبوديد ... به هر حال ... مهم نيست... مهم اين است كه فرقي به حال ما و دار و دسته مان نكرد ... چون به راحتي جاي مناسبي براي خود در اين نظام جديد دست و پا كرديم ... جاي مناسب كه نگو ... درواقع خيلي هم جا باز كرديم.
مردم! ... چه بگويم با شما .. كه گفتني ها بسيار است ... البته بسياري اش را هم گفته ام و گفته ايم و گفته اند!
راستي بد نيست بدانيد امام هم نظرات زيادي در تاييد ما داشت ... تاريخ ثبت كرده است ... خاطرات مرا بخوانيد خواهيد دانست! ... اصلا امام آنقدر كه ما را تاييد كرد اصل انقلاب را تاييد نكرد! ... اصلاً رابطه اي كه من با امام داشتم خيلي رابطه عاطفي و صميمي اي بود كه هيچ دو نفري آن زمان چنين رابطه اي نداشتند ...
ولايت؟ منظورتان چيست؟ ... گفتم كه رابطه من و امام خيلي «عاطفي» بود ... منظور ديگري هم داريد؟ نداريد كه؟ ... حتي با رهبري هم از يك ولايتيم! هر دو اهل خامنه بوده ايم و از قديم پدران مان با هم رابطه خانوادگي داشته اند ... چيز بيشتري براي ولايت قائل نيستم ... همين رابطه خانوادگي خيلي هم زيادي است!
انتخابات؟ ... آهاي! ... آهاي مردم! ... آهاي! ... بشتابيد به من راي دهيد تا نجات تان دهم ... بشتابيد ... فكر نكنيد ...فقط بشتابيد ... معلوم است كه هميشه ما بايد راي بياوريم ... معلوم است ديگر ... چون ما هستيم كه مردم را نجات مي دهيم ... و كشور را ... و انقلاب را ... و ما بوديم كه با امام رابطه عاطفي داشتيم ... و ما بوديم كه مكمل رهبري هستيم ... و ما بوديم كه از سازندگي و توسعه و اين چيزها سر در مي آوريم ... و ديگران كه همگي بي سوادند ... و رهبري هم كه مملكت را به ما سپرده است ... و مردم هم كه دارودسته خودمان هستند ... و دنيا را هم كه ما مي شناسيم ... و با انگليس هم كه فقط ما بلديم كار كنيم ... و نفت را هم كه ما بلديم مديريت كنيم ... و مگر نكرديم در اين بيست و چند سال؟ ...
چه؟ ... مردم به كس ديگري راي داده اند؟ ... آهاي ... دموكراسي از دست رفت ... استبداد ... كشور ... مردم ... آمريكا ... بين الملل ... قيموميت ... شيخوخيت ... جامعه مدني ... قانون ... شوراي نگهبان ... ابطال انتخابات ... كشت و كشتار ... بسيج ... آقاي خميني ... اعتراض مدني ... بيخود راي آورد ... تقلب ... دروغ ... نجات كشور ... به من راي دهيد ... آهاي ... زنداني سياسي ... من امده ام ... من نجات مي دهم ... من مردمم ... من نظامم ... من انقلابم ... من رهبر واقعي ام ... من ... من ... من ... من ...
ادامه مطلب
ادامه مطلب
تا اينكه ديدم حضرت آقا نيز چنين بوده. آنجا كه در مصاحبه اي گفته من دوران جواني ام را شيفته و مريد او بودم (مضمون) و چه تأسفي خورده آقا از مرگ زودهنگامش!
امروز از اول صبح كه دلم تنگ جلال شده بود (شايد چون به تازگي رمان نفرين زمين اش را تمام كرده ام و يا خوابي كه ديشب از او ديدم!) و تا همين اول شب كه دارم مي نويسم، ذهنم حول اين مشغول بود كه چه جاي جلال الان خالي است. بينش و قلمي از جنسي كه او داشت، چه به درد هدايت دانشجويان سرگشته امروز مي خورد.
و بعد فكر كردم كه آيا امروز، همان جلال دهه بيست و سي و چهل لازم است يا جلالي ديگر؟ كه ديدم همان جلال اما با جهتي متفاوت. اگر جلال آن روز، در پي نشان دادن ماهيت تنفرآميز تحجر و نيز عمق بي اساسي مدرنيته غربي برآمد، جلال امروز اما بايد بر نشان دادن اوج كفايت مبنايي انقلاب اسلامي تكيه ورزد و البته بر عمق ناكارآمدي آدمهايي كه اين انقلاب را مديريت مي كنند و نيز بر گستره نيروهاي تازه نفس و نابي كه بي هدف و بي عمل، سرگشته مانده اند.
كه ديدم جلال آنروز، بدون تحميل برداشت من، خودش آمادگي جلال امروز بودن را داشته است. و مگر نه؟ وقتي كه به يمن آزادي امام خميني در سال ۴۳ به ايشان نامه مي فرستد كه "فقير گوش به زنگ هر امر و فرماني است كه ...".
و بعد انديشيدم كه آقا چقدر به دنبال تربيت جلال ها در نسل امروز، دل سوزانده و مي سوزاند. (و اگر كمي با مشي آقا خو بگيري، اين موضوع، خيلي روشن توي چشم مي زند.)
و حالا پس از شوق و اندوهي كه يك روز تمام در انديشه جلال بودن، برايم به جا گذاشته، مي انديشم كه جلال پروردن چقدر كار مي طلبد؟ و چه كساني مسئولند؟ و مي بينم كه بايد دم فروبندم و فقط و فقط از خودم شروع كنم.
خداي رحمتش كند و آن دو سه سال توده اي شدن و به ظاهر خروج از مذهب اش را بر نسلپروري و مسئوليت سازي اجتماعي اش ببخشايد.
حال، سوخت اين موتور چيست؟ "آينده نگري". و عوامل پيشران؟ "حزب الهي هاي آينده نگر".
فرزندان انقلاب بايد ياد بگيرند كه چگونه نظام را به سمت مطلوبش هدايت كنند. و واقعا "هدايت" كنند. چون تقدير اين انقلاب آن است كه فقط با هدايت متقين به "پيش" خواهد رفت، اميدي به ديگران نيست.
پس حزب الهي ها بايد خود را آماده هدايت اين نور مبين نمايند.. شايد اولين ابزارهاي كاربردي در اين مسير، "آينده نگري" باشد.
آينده انقلاب اسلامي ـ به دليل آنكه ظهورش كاملا يكتا بود ـ آينده يكتايي خواهد بود. از جمله خواص آينده اين انقلاب، آن است كه جنبش ها و تحولات اجتماعي نرمي در ان رخ خواهد داد كه با تمام جنبش هاي پسا انقلابي دنيا متفاوت است. كما اينكه مديريت تحولات سه دهه اي آن نيز متفاوت و يكتا بوده است. و اين همه، به بركت استوانه محكمنهاد "ولايت فقيه" خواهد شد.
تمام دغدغه رهبري اين است كه سربازان و فرماندهان اين "آينده"، چقدر براي آن مهيا شده اند يا مي شوند؟ و چگونه؟!
جمعه دو وقت مقدس و ناب دارد که ...
ادامه مطلب
ايران «حوزهی تمدنی فرهنگ اسلامی» است.
سند چشمانداز كه در حقيقت سند انقلاب دوم كشور است، مهمترين كارش اين است كه دين و مردم را وارد اقتصاد كند؛ همانطور كه انقلاب بيست و دوم بهمن كار مهمش اين بود كه دين و مردم را وارد سياست كرد و اين ورود منجر به واژگونی رژيم شاه شد. حالا سند چشمانداز ميخواهد دين و مردم را وارد اقتصاد كند يا به تعبير ديگر ابعاد فرهنگی و اجتماعی را در اقتصاد فعال كند. اين نياز به يك انقلاب دارد كه هنوز صورت نگرفته و چون صورت نگرفته، فرهنگ مظلوم واقع میشود و وقتی فرهنگ در اقتصاد يعنی در زندگی ما ورود پيدا نكرد، كمكم مهجور میشود.
چشمانداز و بعضی سياستهای اصل 44، سندی است كه يك انقلاب اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در كشور ايجاد میكند. تا زمانی كه اينها محقق نشود، مظلوميت فرهنگ را خواهيم ديد؛ حتی اگر مديران ما از آن افراد فرهنگی كشور باشند -مثلاً روحانی يا استاد دانشگاه- تا زمانی كه به چنين انقلابی اعتقاد پيدا نكنند، در حيطهی اداره و مديريت آنها هم فرهنگ همچنان مظلوم است. برای همين از بيست و هفت هشت بند الزامات سند، هفت هشت تا مربوط به مسائل فرهنگی و علمی و ارزشی است.
در راستای انقلاب اقتصادی هم سياستهای اصل 44 وجود دارد كه متوليش دولت و مجلس هستند. اين بحث تحول اقتصادی كه به راه افتاده، در حقيقت جزئی از اين انقلاب اقتصادی است. اگر نواقصش برطرف شود و سه چهار محور ديگر به آن اضافه بشود تا جزئياتش هم فنی شود، آن موقع اين يك بخشی از آن انقلاب اقتصادی است. اگر آن انقلاب اقتصادی پنج بسته داشته باشد، اين يكی از آن پنج بسته است.
بعد از اين سه انقلابِ فرهنگی و اقتصادی و سياسی ما بايد شاهد شكوفايی كامل ايران اسلامی باشيم در همهی ابعاد سياست، اقتصاد، اجتماع، سياست خارجی و بعد از اين انقلابها ديگر انقلاب اسلامی كامل میشود. الان ما وسط راه انقلاب هستيم. اين انقلاب قسمت اولش را خيلی سريع طی كرد. ده سال بيشتر طول نكشيد. اگر پايان جنگ را در نظر بگيريم، وقتی جنگ تمام شد، انقلاب سياسی هم پيروز شد و هم تثبيت.
متن كامل: http://farsi.khamenei.ir/special?id=4139
از "ژاکلين ذکرياي ثاني" تا "زهرا علمدار"
ماجراي مسلمان شدن يک دختر مسيحي
من ژاکلين ذکرياي ثاني هستم. دوست دارم اسمم زهرا باشه. من از يه خانواده مسيحي هستم و از اسلام اطلاعات کمي دارم... توي کلاس ما يک دختر بود به اسم مريم که حافظ 18 جزء از قرآن مجيد بود، بسيجي بود و ...
ادامه مطلب
شعري از عبدالجبار كاكايي
گفته بودم قدم زندگی شومه پسرم
خواب به چشمای قشنگ تو حرومه پسرم
پدرت تا شده و افتاده توی رختخواب
نفسش در نمیاد کارش تمومه پسرم
بعد از آفتاب بیا تا همسایه هامون ندونن
شبا نون آور خونمون کدومه پسرم
کاشکی مثل آخرت دنیا حساب کتابی داشت
خیلیا نون حلالشون حرومه پسرم
همه اسباب بازیاتو لای بغچه پیچیدم
روزای قشنگ بچگی تمومه پسرم
فقر طاقت کش و جگر سوز کابوسیه که دوست نداریم بهش فکر کنیم اما هست . بچه هایی که زود بزرگ شدند و وسط بازی گرگم به هوا، رفتند پی کار؛ نداشتند ندیدند نتونستند نرسیدند؛ اما انسان بودند عاشق بودند.
خورشیدسواران را بگو به شهر ما بیایند، اسب خود به ما عاریت دهند و یا که ما را بر زین زرین خود بنشانند. خورشیدسواران؛ همانها که بر زشتی خشم گیرند...
ادامه مطلب
اين مرض ملي برگزاري سمينار و همايش و كنفرانس مدتها است در ذهنم است. تا اينكه يكي از دوستان اين نوشتار را فرستاد و ديدم حرف من هم هست:
بسياري كنفرانسها، سمينارها و دورههاي آموزشي ـ يك تا سه روزه ـ برگزار ميشود كه عمده شركتكنندگان آن را كاركنان دولت تشكيل ميدهند...
ادامه مطلب
زاده شدي و بعد ..
چرخونه دنيا برايت رقصيد
زشت و زيبا، صامت و گويا، فراز و فرود، و همينطور ...
وجدانت به فرياد بود
و تو، چرخيدي و رقصيدي
رقصيدي و چرخيدي، خمار و مدهوش و بي رمق
و حال،
تو مانده اي و يك جاده و چندين چاه
جاده، از نفس افتاده و
تو، مبهوت و خسته
و چاه، كِشنده
و نوري كه تو را مي خواند و تو، صامت
و نوري كه مستدام و پراميد
و نوري كه تنها و دلفريب
و نوري كه مهيب و جان گداز
و نور و نور و نور
و تو، نار و نار و نار
يادداشتي به يك دوست دانشجوي حزبالهي كه از "خود" گله داشت:
من هم دوره اي را درگير در تب و تاب هاي كاذب فضاي دانش آموزي و دانشجويي گذرانده ام ...
ادامه مطلب
امروز، دشمني نيست جز در درون جبهه ما. و اين نه اينكه باندي يا افرادي در جبهه ما نفوذ كردهاند و لاجرم بايد با مشامي امنيتي و «جانبركفگونه» او را شناسايي و دفع كرد! نخير! دشمن به معناي ماهوي آن ـ يعني عامل افول و سقوط انقلاب ـ در درون خود ما است.
آيا به «آينده انقلاب» آنگونه انديشيده و پرداختهايم كه ياران امام در زندانهاي ساواك به «پيروزي انقلاب» ميانديشيدند و ميپرداختند؟ ...
ادامه مطلب
تفسير ولايي قرآن، مي خواهد بفهماند اين نيست كه اهل بيت آمده اند تا تفسير قرآن كنند، بلكه خود، معنا و مقصود قرآنند. به عبارت ديگر، ثقل اصغر، روح ثقل اكبر است.
جسم تا زماني انرژي دارد، كه روح با آن باشد. اگر اين دو از هم جدا شوند، هر دو بر سر نيزه خواهند رفت: قرآن بر نيزه مي رود و اهل حق مغلوب مي شوند! و سر حسين بر نيزه مي رود و در حال قرآن خواندن، بر او سنگ مي زنند!
روح عبادت، تقوا است. قرآن هم هدايت است براي متقين. تقوا چيست؟ تقوا يعني اينكه ذهن و انديشه خود را در خدمت خدا و اولياي او قرار دهي تا آنها آن را بسازند نه اينكه خود، دين را براي خود بسازي و دچار التقاط شوي.
جنگ حق و باطل، بر محور ذات خدا نيست. چرا كه هيچ كس حتي شيطان درباره ذات خدا مشكلي ندارد (شيطان به ذات خدا قسم مي خورد)؛ همه مسئله بر سر واسطهها است. اينكه واسطهها اهل بيت باشند يا كسي و چيزي به غير اينها.
دردنامه اي ديگر از حيدر رحيم پور
آقای استاندار (خراسان رضوي) در مراسم افتتاحیه ششمین کنفرانس اقتصاد کشاورزی ایران در مشهد - که شش هزارمین آن هم از گونه ایرانی اش برای اقتصادی شدن کشاورزی ما به دو پول سیاه نمی ارزد و تا آنجا محرمانه برگزار شده بود که جهادکشاورزی مشهد هم از وجودش باخبر نبود چه رسد به کشاورز بهره بخش - در سالن دربسته ای دربازنما، در جمع یاران بهره مند و دور از چشم اغیار، فرمودند: 85% از بهره برداران بخش کشاورزی بیسواد یا باسوادی ابتدایی و فاقد مهارت هستند، مرکز دانشگاهی باید نیازهای بخش کشاورزی را برطرف کند. لیکن نفرمودند با اینکه امام فرمود کشاورزی پایه اقتصاد ماست چرا پس از 30 سال و به درازای سالهایی که کشور چین این چنان شده وضع ما این چنین است.
ادامه مطلب
از زبان آدمهايی که طولانی ترين شب سال را همچنان با فقر سپری کردند
- کمی سکوت!
- اندکی خناق!
خورشيد را به سياه چاله هاتان کشانده ايد
- کمی سکوت!
عفت صداقت را دريده ايد
ايمان را به مذبله دان حمامهاتان تف کرده ايد
- کمی سکوت!
- اندکی خناق!
شجاعت از طغيان شما ابتر شد
اخلاق درعشرتکده هوس هاتان به ابتذال کشانده شد
جهاد را به تبعيد فرستاديد و
قيام را به قعود طولانی تان گرفتار نموديد
- کمی سکوت!
- اندکی خناق!
اف بر شمايان
که جز
با انقلاب
مهار نمی شويد!

